تبليغاتX
کلوزآپ

کلوزآپ

دیروز بعدازظهر آبدارچی اداره مان از طرح پرداخت نود هزار میلیاردی سوبسیدها میگفت. به عقیده او این طرح باعث می شود که برنج کیلوئی 500 تومان بشود کیلوئی 2500 تومان. وقتی آبدارچی اداره ما میداند که این طرح باعث بالا رفتن نقدینگی و بالا رفتن تورم میشود آیا می توان گفت که آقای پرزدنت احمدی نژاد نمیداند؟ از وقتی که احمدی نژاد رئیس جمهور شد زمزمه هائی وجود داشت که جزو انجمن حجتیه است و بعضی ها میگویند که دستورات را از شخصی که او را قطب خود میداند و با امام زمان ارتباط مستقیم دارد و در تبریز ساکن است میگیرد. از طرفی احمدی نژاد از شروع دوره منحوس ریاست جمهوری اش به شکل های مختلف خود را مرید و دلباخته و متصل به امام زمان میداند. بازی های مختلف او از انداختن نامه به چاه جمکران تا هاله نور و غیره نیز این مسئله را تایید میکند.

از طرفی ما میدانیم که امام زمانی ها معتقدند که باید دنیا پر از فساد و ظلم و تباهی شود تا آقا ظهور کند.

من با توجه به این که نمی توانم قبول کنم که احمدی نژاد اینقدر نادان و کم اطلاع از مسائل ساده اقتصادی باشد و با توجه به جنگ طلبی ها و حریف طلبی های احمدی نژاد ،  از این شواهد فقط می توانم چنین نتیجه  بگیرم که این مرد کوچک اندام زشت روی با این تفکر که با  بالا بردن تورم بی حد و حصر و گرانی کمر شکن و( اگر اسرائیل و آمریکا پا بدهند)راه انداختن یک جنگ بزرگ در خاورمیانه و جهان بتواند آنقدر دنیا را در فساد و تباهی غرق کند که بالاخره آقا سوار بر یک اسب سفید از چاه جمکران بیرون بیاید و عدل و داد را برقرار کند. غافل از اینکه اگر آقا به این شکل  آمدنی بود با فساد وتباهی مردانی بسیار بزرگ تر از محمود کوچولو مانند چنگیز یا هیتلر می آمد.

احمدی نژاد باید بداند که با این بازی ها فقط کمر مردم بدبخت ایران را خورد میکند و بار رئیس جمهور بعدی را سنگین تر میکند و شاید هم به جای آوردن آن آقا، این آقا را رفتنی کند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 16:16  توسط وحید  | 

دوست دارم هر روز یک صفحه سفید و خالی به جای پست جدید توی وبلاگم بگذارم. سفید،خالی و بی انتها. آنقدر خالی که خالی بودن زندگی ام را نشان دهد. و تهی بودن روح و ذهنم را. احساس میکنم هیچ مطلبی به اندازه یک صفحه سفید خالی راضی ام نمیکند. اصلا فکر کنم داخل جمجمه ام هم یک صفحه سفید خالی باشد. نه اینکه از اول اینطور باشد ولی به مرور زمان اینطور شد. هر روز یک سطر از آن خالی شد. هر روز یک سکانس از تخیلات و رویاهایم کم شد تا اینکه یک روز به خود آمدم و دیدم با یک صفحه سفید روبرو شدم که با سرعت نور با صورتم برخورد کرد. دیدم که از آن همه رویا و امید و تخیل فقط یک ذهن خالی و پوچ مانده است. وجودی خالی از رویا،تخیل،امید و عشق. فقط یک هیچ مانده است یک هیچ بزرگ.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 14:37  توسط وحید  | 

از سال 1936 زمان برگزاری المپیک مونیخ در آلمان نازی و زیر سایه هیتلر تا حالا بازی های المپیک به سیاست آلوده شده است.در المپیک 1976 فلسطینی ها 13 ورزشکار اسرائیلی را ترور کردند. در المپیک 1980 آمریکا و بلوک غرب المپیک مسکو را تحریم کردند و در سال 1984 شوروی و متحدانش به تلافی، بازی های  المپیک آمریکا را تحریم کردند. اما تا حال هیچوقت اینقدر عبور مشعل المپیک حاشیه ساز نبوده است.امسال در خیلی از کشورها مشعل المپیک مورد حمله طرفداران حقوق بشر قرارگرفت. حامیان حقوق بشر با تجمع در مسیر عبور مشعل اعتراضات خود را به سیاست های سرکوبگرایانه چین در قبال مردم تبت و نقض حقوق بشر در این کشور بزرگ کمونیستی  نشان میدادند. در این میان عبور مشعل از شبه جزیره کره از لحاظ تفاوت واکنش مردم در دو کره شمالی و جنوبی در نوع خود جالب بود.در کره جنوبی از یک سو حامیان حقوق بشر  به سیاست های چین اعتراض میکردند و در سوی دیگر دانشجویان چینی بر علیه آنها شعار میدادند و از سیاست های کشورشان دفاع میکردند و این باعث درگیری بین دو گروه شد و در کره شمالی کمونیست که از متحدان نزدیک چین می باشد وضع به گونه دیگری بود. در کره شمالی مشعل المپیک در میان انبوه نیروهای امنیتی و نظامی و در حالی که تعداد زیادی از مردم پیونگ یانگ پایتخت کره شمالی مشغول رقص و پایکوبی بودند به آرامی عبور کرد و اهالی پیونگ یانگ با لباس های رنگارنگ و شکم های گرسنه در حالی که در دستانشان گل های زیبا و اسامی خانواده رئیس جمهور بود مشعل را بدرقه کردند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:3  توسط وحید  | 

۲۹ سال پیش در چنین روزی مردم ایران آخرین انقلاب قرن را در خیابان ها رقم زدند. یک قاب عکس را از دیوارها پائین کشیدند و یک و بعد چند قاب عکس دیگر را جایگزین آن کردند با این تفاوت که قاب عکس های جدید مذین به لعاب تقدس بودند.در چنین روزی بود که ملت ایران با مشت های گره کرده و البته چشم های بسته شعار مرده باد ،زنده باد سر دادند و به رویاهای آخرین پادشاه ایران خاتمه دادند و دروازه های وطن را به روی مردی گشودند که ده روز قبل از آن در خیابان های تهران قلبشان را فرش راهش کرده بودند و خیلی زود تصویرش را در ماه نظاره کردند و مویش را لابه لای برگ های قرآن.و به این ترتیب من و انقلاب با هم به دنیا آمدیم. با هم متولد شدیم،رشد کردیم و به سن بلوغ رسیدیم.بازی های کودکی من با خشونت ها و اعدام ها و کشت و کشتارهای او آغاز شد. هنگامی که من با تفنگ چوبی که جامعه آن روزها به دستم داده بود بازی میکردم او با مسلسل به جان انسان ها افتاد. همان کسانی که او را در یک زایمان آرام و تقریبا بدون درد زائیده بودند. و به این شکل انقلابی که تقریبا به آرامی و با خونریزی کم و بدون خشونت به وقوع پیوست با تئوری خشونت و کشتار به راه خود ادامه داد و مردمی که با وعده های رنگین آزادی بیان، آزادی مطبوعات، آزادی احزاب، پول نفت،مسکن رایگان،اتوبوس رایگان،دادن معنویت و انسانیت، دیگر اطمینان داشتند که دنیا و آخرت به کامشان خواهد بود در بهت و حیرت سردی فرو رفتند و شاهد بازسازی سناریوی قلعه حیوانات جورج اورول شدند. حالا بعد از ۲۹ سال دیگر مردم از گیجی آن ضربه سهمگین رها شدند و معضل اصلیشان شده است غم نان.  مردمی که برای به دست آوردن آزادی های سیاسی  قیام کردند، نه تنها آن را به دست نیاوردند بلکه همان اندک آزادی های اجتماعی و شخصی و مذهبی را نیز از دست دادند و ۷۲ سال بعد از انقلاب متجدد مشروطه، انقلابی را به پیروزی رساندند که تقریبا اکثر دست آوردهای قیام مشروطه را نیز بر باد داد و سال ها به عقب برگشتند تا قرنی را که با انقلاب تجدد خواه مشروطه شروع کرده بودند با انقلاب ارتجاعی اسلامی به پایان برسانند و عصری جدید را در تاریخ کهن خود رقم بزنند. باشد که این عصر عبرت آیندگان گردد.     
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 22:25  توسط وحید  | 

چند روز است که دیگر صبر اهالی غزه تمام شده است.یک میلیون ونیم انسان در غزه چند روز است که بدون برق، سوخت ، غذا و دارو هستند. اسرائیلی ها به بهانه چند راکت که از طرف اعضای حماس به شهرهای اسرائیل پرتاب شده گذرگاههای غزه را بسته اند و یک میلیون و نیم انسان را از ابتدائی ترین امکانات محروم ساخته اند. اهالی غزه که از یک طرف اسیر تروریست های حماس هستند و از طرفی دیگر زیر فشار اسرائیلی ها، دیروز صبرشان تمام شد و دست به یک انفجار زدند البته این بار هدف انفجار نه شهرک های یهودی نشین بلکه حصار مرزی پانزده کیلومتری بین غزه و مصر بود. مردم غزه اعم از زن ومرد با ایجاد یک شکاف در این حصار مرزی که با سیم خاردار پوشیده شده بود وارد یک شهرک مرزی مصر شدند تا از برادران عرب مصری خود مقداری غذا و دارو بگیرند اما غزه ای ها که در ابتدا  برخورد سرد  برادران مصری خود را دیدند در نهایت با برخورد خشن پلیس مصر مواجه شدند و چیزی که نصیبشان شد باتوم و سنگ و توهین بود که از جانب برادران مصریشان بر سر و رویشان میبارید.راستی چرا باید حال و روز اهالی غزه چنین باشد.چه کسانی از این وضعیت سود میبرند؟ سازمان حقوق بشر سرگرم چه کاریست که غزه را نمیبیند؟چرا   آمریکا که نقش رابینهود قرن بیست و یکم را بازی میکند ساکت نشسته است. حامیان سینه چاک تهرانی که ظاهرا برای فلسطین خواب ندارند کجا رفته اند؟  

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 16:51  توسط وحید  | 

 

دو هفته پیش در بلوچستان ایران دست راست و پای چپ  پنج مرد بلوچ را(فکر کنم به جرم محاربه با نظام) قطع کردند.جالب است بدانید این کار به وسیله یک تیم پزشکی متعهد انجام شد.

سه مرد به نام های وحید،رضا و یکی دیگر که اسمش یادم رفته، در زندان های ایران منتظر اجرای مجازاتشان که (درآوردن چشم ها از حدقه است) می باشند.

در روزهای گذشته مجازات پرت شدن از کوه در مورد دو مجرم نگون بخت اجرا شد. روش اجرا به این شکل بود که هر نفر را دست و پا و چشم بسته داخل گونی گذاشته سپس در گونی را بسته و از بالای کوه پرتاب کردند.

پی نوشت:به تازگی کنگره آمریکا به حکم اعدام به وسیله تزریق ماده سمی به دلیل اینکه ممکن است فرد اعدامی در هنگام تزریق درد بکشد اعتراض کرده است و تا زمان رای دادگاه اعدام به این روش در آمریکا ممنوع میباشد. طریقه اعدام با تزریق سه مرحله دارد. در مرحله اول ماده بیهوشی تزریق میشود. مرحله دوم ماده ای تزریق میشود تا اندام فرد بی حس شده و از کار انداخته شوند و در مرحله سوم ماده سمی تزریق میشود که قلب از کار انداخته شود و اعدامی خوشبخت به راحتی تمام کند. حال دلیل اعتراض کنندگان این است که ممکن است ماده تزریقی اول درست عمل نکند و فرد کاملا بیهوش نشود و در مرحله دوم که تزریق دردناک میباشد فرد اعدامی که یک انسان میباشد متحمل مقداری درد در اندام خود شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 9:58  توسط وحید  | 

آدم هر چقدر كه از اژدها نفرت داشته باشه نبايد از خواب بيدارش كنه!
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 14:45  توسط وحید  | 

در افسانه ها از پرنده ای شگفت انگیز یاد شده است. پرنده ای که تنها یکبار در طول زندگی اش آواز می خواند. از وقتی به دنیا می آید آرام وقرار ندارد و دنبال خارزاری می گردد. وقتی آن را پیدا کرد شروع به خواندن میکند. زیباترین آوازی که مخلوقات عالم شنیده اند. و به هنگام آواز خواندن تن  خود را به تیزترین و بلندترین خار میسپارد و هنگامی که در حال جان سپردن است روح خود را به دیگر پرندگان خوش آواز و چکاوک ها میسپارد. پرنده خارزار زندگی خود را در مقابل آوازی فدا میکند اما همه جهانیان برای آوازش سکوت پیشه میکنند و خداوند در بهشت لبخند بر لبانش جاری میگردد.

                                                                                        

                                                                        از فیلم (پرنده خارزار)

                           

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 13:51  توسط وحید  | 

که مازندران شهر ما یاد باد              همیشه بر و بومش آباد باد

 

قبل از اینکه به مسائل حقوقی دریای مازندران بپردازم به موقعیت جغرافیائی و منابع آن اشاره ای میکنم.

مازندران بزرگترین دریاچه جهان میباشد که به دلیل وسعت آن، آن را دریای خزر یا مازندران مینامند.

دریای مازندران با370000 الی 420000 کیلومتر مربع مساحت و عمق متوسط 184 متر دارای 6500 کیلومتر خط ساحلی میباشد که در شمال ایران و جنوب روسیه قرار دارد. عمق دریای مازندران از شمال به جنوب زیاد میشود.  طوری که عمق دریا در شمالی ترین قسمت آن 5 متر میباشد و این عمق به طرف جنوب افزایش می یابد طوری که در جنوبی ترین قسمت آن که سواحل ایران را شامل میشود به 1000 متر میرسد.

به همین دلیل گونه های مختلف ماهی های خزر در جنوب آن در سواحل ایران میباشد که ماهی کمیاب خاویاری یکی از آنها میباشد و نود درصد خاویار جهان از جنوب خزر صید میشود.

از لحاظ منا بع و مخازن دریای مازندران سومین منبع نفت و گاز جهان میباشد که تقریبا هنوز دست نخورده است، طبق برآورد کارشناسان دریای مازندران دارای مخازن نفتی با ارزش حدود 14000000000000 (چهارده هزار میلیارد دلار)  یعنی برابر با فروش دویست سال نفت ایران میباشد که تقریبا همه این مخازن در قسمت کم عمق در شمال دریا میباشد و سهم کشور ما تقریبا صفر میباشد.  

معادله حقوقی خزر بسیار ساده است. در سال 1940 طی قراردادی که بین ایران و شوروی منعقد شددریای خزر به دو سهم پنجاه درصدی بین ایران و شوروی تقسیم شد. کاملا روشن است که بعد از فروپاشی شوروی این پنجاه درصد شوروی بود که باید بین چهار کشور به وجود آمده از اتحاد جماهیر شوروی یعنی روسیه، آذربایجان، قزاقزستان و ترکمنستان تقسیم میشد در صورتی که ایران حالا نه برای پنجاه درصد که برای بیست درصد تلاش میکند چرا که چهار کشور یاد شده معتقد هستند که سهم ایران طبق خطوط ساحلی حدود دوازده درصد میباشد. 12 درصدی که در جنوب خزر میباشد و عاری از نفت و گاز.

آخرین نشست کشورهای ساحلی دریای خزر که با حضور سران چهار کشور ساحلی از جمله ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه در تهران برگزارشد مانند دیگر نشست ها تقریبا بی نتیجه ماند.

نکته ای که در اجلاس تهران خودنمائی میکرد حضور پوتین در تهران بود که می توان آن را تنها دستاورد اجلاس برای ایران دانست. دولتمردان ما که میخواستند با به رخ کشیدن پوتین به آمریکا و غرب نشان دهند که ایران آنطور که آنها میگویند کشوری منزوی نیست چنان دست و پای خود را گم کرده بودند که فراموش کردند این اجلاس در مورد دریای مازندران که بخشی از آب و خاک این سرزمین است برگزار شده است. تو گوئی که هدف از این اجلاس فقط به رخ کشیدن پوتین به آمریکا و غرب بود و پوتین و سران سه کشور دیگر نیز که به خوبی به این مسئله واقف بودند به خوبی از این مسئله سود بردند. جائی که رئیس جمهور قزاقستان قرارداد 1940 بین ایران و شوروی سابق را بی اعتبار خوانده و گفت که این قرارداد به تاریخ پیوست و جالب است بدانید که آقای دکتر احمدی نژاد که نماینده ملت ایران در این اجلاس بود هیچ واکنشی به این جمله نشان نداد که شاید باعث تعجب رئیس جمهور قزاقستان نیز شده باشد. جائی دیگر ولادیمیر پوتین با زرنگی تمام دریای خزر را دریاچه ای کوچک و کم اهمیت خواند تا به این شکل از قوانین بین المللی دریائی در تقسیم دریای خزر استفاده نشود و به شکل یک دریاچه آن را براساس خطوط ساحلی تقسیم کنند که در اینصورت سهم ایران کمتر از12 درصد میباشد.                                                                                                                  

در نهایت اجلاس تهران با قراردادی 25 ماده ای به پایان رسید که از این 25 ماده شماره پانزدهم بیش از همه خودنمائی میکند. طبق بند پانزدهم این قرارداد( هیچ کدام از پنج کشور ساحلی دریای خزر اجازه نمیدهند که هیچ کشور دیگری از خاک آنها برای حمله به دیگر کشورها استفاده کند.) و این همان قراردادی است که سیاستمداران سواحل دریای خزر به کمک آن نمایندگان ما را در اجلاس  ساکت کردند.

سئوالی که پیش می آید این است که آیا دشمنی با آمریکا اینقدر برای ما ارزش دارد که به خاطر آن آب و خاکمان را هم بدهیم؟ آب و خاکی که هزاران میلیارد دلار نفت در آن جای دارد.

آیا ولادیمیر پوتین که در تهران برای او جشن تولد گرفتند همان      مردی نیست که دستانش به خون مسلمانان چچن آلوده است؟ یا اینکه چچنی ها مسلمان نیستند و مسلمان فقط باید عرب باشد آن هم عرب خاورمیانه. آیا این روس ها نبودند که آذربایجان و تاجیکستان را از خاک کشور عزیزمان جدا کردند؟ آیا روس ها هر زمان از ضعف دولت مرکزی ایران استفاده نکردند و بزرگترین ضربه ها را بر پیکر کشور ما وارد نکردند؟ و آیا هیچ زمانی میتوان به روس ها اعتماد کرد؟ آیا وقت آن نرسیده است که مبنای سیاست خارجی ما منافع ملی باشد و نه هیچ چیز دیگر؟

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 16:3  توسط وحید  | 

شعر زیر از سروده های منتشر نشده بانو سیمین بهبهانی در دهه شصت میباشد که به گفته ایشان برای دخترکان کم سن و سال اعدامی دهه شصت سروده شده. دخترانی که برای از بین بردن کراهت کشتن دختران باکره، شبانگاهان به عقد مردی ناشناس درمی آوردند و سحرگاهان به جوخه های اعدام می سپردند.

 

خانه ابری بود روزی خانه خونین است اینک

آنچنان بود اینچنین شد کار ما اینست اینک

 

میکشد بر خون پلنگ پیر آهوی جوان را

وحشت قانون جنگل تهمت دین است اینک

 

سرو باغ عشق را نازم که در باران سربی

چون درخت ارغوان از خون گل آذین است اینک

 

میدرخشد خاک همچون آسمان با روشنایش

بر زمین بشکسته شمشادی بلورین است اینک

 

نو عروسان بلور اندام بازو مرمری را

حجلگه  خاک است و خاک تیره کابین است اینک

 

گوهر ناسفته را گر شرع میگوید که مشکن

سفتن و آنگه شکستن تا چه آئین است اینک

 

تیغه فریاد غم بشکست چون پولاد خنجر

پرده گوش ستم دیوار روئین است اینک

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 14:0  توسط وحید  |