مي گويم:از اينكه قرار است يكي دو ماه ديگر بازنشسته شوي دلتنگ نمي شوي؟
مي گويد:شهري كه قرار است به آنجا نقل مكان كنم خانه ندارم.
مي گويم:منظورم احساس دلتنگيست
مي گويد:معلوم نيست سنواتمان را بدهند يا نه.اوضاع خراب است.
متوجه مي شوم كه شصت سال است كه دلتنگ نشده
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 14:46  توسط وحید
|
وقتی حوصله نداری دیگه حوصله نداری و هیچ کاریش هم نمیشه کرد.
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 9:47  توسط وحید
|
چند وقت پیش آقای نیک آهنگ کوثر در سایتش مطلبی در مورد دکتر مهاجرانی نوشته بودند که خلاصه اش این بود که مهاجرانی آدمی تشنه قدرت است که با زبان چرب و نرمش خود را غیر از آنچه که هست نشان می دهد و اینکه درون و برونش یکی نیست و با حرف زدن می تواند نظر دیگران را نسبت به خودش مثبت کند و خلاصه اینکه مهاجرانی بر خلاف آنچه که نشان می دهد مردی اهل سیاست است و نه فرهنگ. من دوم خردادی سابق با خواندن این مطالب ناراحت شدم چرا که مهاجرانی را اهل فرهنگ و به قولی تساهل و تسامح می دانستم تا اینکه به صورت اتفاقی سایت شخصی ایشان (مکتوب) را دیدم و خوشحال از این کشف بزرگ همه مطالبش را خواندم و حقیقتا مطالب فرهنگی اش را پسندیدم ولی از بعضی عقاید سیاسی اش خوشم نیامد و نمی دانم روی کدام مطلبش یک کامنت انتقادی گذاشتم که باعبارت "کامنت شما دریافت شده است و برای جلوگیری از کامنت های اسپم و اتوماتیک بعد از تایید نویسنده(مهاجرانی)چاپ میشود" روبرو شدم ولی هر چه که مراجعه کردم آقای دکتر مهاجرانی نظر من را توی وبلاگش نگذاشت و من نفهمیدم نظرم اتوماتیک بود یا اسپم. من که از خواننده های همیشگی مکتوب شده بودم روی چند مطلب دیگر ایشان نیز انتقاد نوشتم وجناب دکتر هیچکدام از نظرات مرا تایید و چاپ نکرد.بعد از مدتی با یک نام مستعار و یک ایمیل دیگر یک کامنت پر از تعریف و تمجید برای جناب دکتر نوشتم که بلافاصله تایید ودر وبلاگ ایشان قرار گرفت. آنجا بود که متوجه شدم نیکان بیراه نگفته است و مرد بزرگ فرهنگی اصلاح طلب اهل تساهل و تسامح علاوه بر آنچه که نیکان گفت نه تنها اهل شنیدن انتقاد نیست بلکه دوست دارد از او تعریف و تمجید شود. ولی خدمت آقای عطاء الله مهاجرانی عرض میکنم که دنیای مجازی جای سانسور نیست و اگر دوست ندارید از شما انتقاد شود قسمت نظرات وبلاگتان را حذف کنید و یا به جای عبارت بالا بنویسید که"فقط نظرات تعریف و تمجید آمیز شما را در سایت قرار می دهیم". آقای مهاجرانی میدانم که این روزها سرتان شلوغ است و از حالا شکمتان را برای یک پست وزارت در دولت احتمالی آینده اصلاح طلبان صابون زده اید ولی بدانید که ملت ایران باهوش هستند و به زودی آنهائی که تا الان چهره واقعی شما را نشناخته اند به زودی میشناسند و این حقیر نهایت تلاشم را برای نشان دادن چهره واقعی شما خواهم کرد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 15:19  توسط وحید
|
"توتالیتر" یک اصطلاح فرانسویست که درادبیات سیاسی فارسی به "یکه تاز" ترجمه شده است و بعضی جاها" تمامیت خواه" نیز می گویند.البته بعضی ها همان اصطلاح فرانسوی توتالیتر را نیز به کار می برند. رژیم های توتالیترعلیرغم شباهت های بسیاری که به رژیم های دیکتاتور، مستبد ، فاشیست ، تک حزبی و دیگر رژیم های سرکوبگر دارند ولی تفاوت ها و تعریف خاص خود را دارند. حکومت توتالیتر حکومتیست که در آن یک حزب سیاسی از طریق رای گیری و با روش های دموکرات قدرت را به دست می گیرد ولی پس از به قدرت رسیدن همه قواعد بازی را زیر پا گذاشته و همه رقبا را پس می زند و به اصطلاح همه چیز را برای خودش می خواهد.تفاوت رژیم توتالیتربا رژیم دیکتاتوری این است که یک دیکتاتور تقریبا همه تصمیمات کشور را به تنهائی میگیرد ولی در رژیم توتالیتر یک حزب یا گروه خاص است که تصمیمات را میگیرد هر چند که ممکن است تصمیم نهائی را یک شخص بگیرد.یا مثلا تفاوت توتالیتر با رژیم های تک حزبی مانند رژیم بعث عراق در زمان حکومت صدام در این است که در کشوری که حکومت توتالیتر است چند حزب سیاسی که معمولا به حزب حاکم از نظر اعتقادی نزدیک است وجود دارد که هر چند سال یک بار بین این احزاب رقابت سیاسی در قالب رای گیری شکل میگیرد که معمولا برنده همیشگی حزب حاکم می باشد. همانطور که می دانید "فاش" یک اصطلاح ایتالیائی به معنی "میل گرد" و چماق است. یعنی یک حکومت فاشیستی به شکل علنی معتقد به حکومت با چماق و زور است در صورتی که یک رژیم توتالیتر ظاهرا به دموکراسی اعتقاد دارد و سعی می کند هر چه بیشتر ظواهر دموکراسی مانند انتخابات ، مجلس ملی و... را به مردم و جهانیان نشان دهد ولی معمولا مجالس ملی در چنین رژیم هائی فرمایشی میباشند و انتخابات نیز نه تنها وظیفه اصلی خود یعنی انتقال قدرت راانجام نمی دهد بلکه هیچ چیز را عوض نمی کند.در رژیم های توتالیتر حاکمان ظاهرا به دموکراسی اعتقاد دارند و مرتب تعداد انتخابات را به رخ جهانیان می کشند و حتی ممکن است کشور خود را کشوری آزاد و دموکرات و بسا آزادترین کشور دنیا بنامند.تفاوت دیگری که این رژیم ها با دیگر رژیم های سرکوبگر دارند این است که در رژیم های توتالیتر مردم می توانند از همین ظواهر دموکراسی نهایت استفاده را ببرند. در این رژیم ها مردم هر چند با سرکوب و ارعاب و با صرف هزینه های بسیار (که با صرف چنین هزینه هائی در کشورهای دموکرات و آزاد قابل مقایسه نیست) ولی می توانند سندیکا و صنف تشکیل بدهند و با تشکیل ""NGO ها (سازمان های مردم نهاد) جنبش های مدنی را فعا ل کنند و ازاین نظر می توان رژیم های توتالیتر را یک قدم از دیگر رژیم های سرکوبگر جلوتر دانست.
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 15:35  توسط وحید
|
می دانم که امروز صبح که بیدار شدم اگر متوجه میشدم که دم درآورده ام یا وسط پیشانی ام شاخ سبز شده،حال مزاجی ام با حالا که دارم چرت و پرت می نویسم هیچ توفیری نمی کرد. بعضی اوقات از اینکه راه میروم تعجب میکنم، بعضی وقت ها ازاینکه حرف میزنم خنده ام میگیرد. نمیدانم کدام نیروی غریب و ناشناخته این تن لشم را این ور و آن ور میبرد یا زبان وامانده ام را در دهانم میچرخاند.اگر فی الحال این صندلی زیر پایم پا دربیاورد و حرکت کند تعجب نمیکنم چون تعجب کردن هم حوصله می خواهد. اگر کسی نمی گفت دارم از صادق هدایت کپی میکنم می گفتم برایم هیچ فرقی هم نمیکند که کسی این مزخرفات را بخواند یا نه.
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 8:27  توسط وحید
|
سال ها پیش با فیلم هامون عاشقش شدم. و از آن به بعد تقریبا همه فیلم هایش را دیدم. این هفت هشت سال آخر هم شرط تماشای تلویزیون من حضور خسرو شکیبائی در سریال های تلویزیونی بود.شکیبائی به معنای واقعی کلمه هنرپیشه بود. هر نقشی را به راحتی بازی میکرد و با آن صدای گرم و حرکات دلنشین این قدرت را داشت که هر نقشی را حتی در سریال های تلویزیونی جاودان کند. به جرات می توان گفت که سینمای ایران کمتر هنرپیشه ای مانند شکیبائی به خود دیده است. آدم حیف اش می آید آن همه گرمی صدا، ظرافت حرکات،پلک زدن ها و آن همه هنر به یک باره خاموش شده باشد. برای همیشه.
از حالا دلمان برایت تنگ شده خسرو، برای آن صدای گرم و قیافه دلنشین و می دانیم که سینمای ایران چه راه درازی را باید بدون تو طی کند.
یادت سبز خسرو
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 8:45  توسط وحید
|
29 اسفند، 22 بهمن، 7 تیر و حالا 18 تیر. بعضی شماره ها و بعضی روزها در جوامع مختلف به محض رویت، چشم آدم را میگیرد. بعضی تاریخ ها و روزها شناسنامه دارند. بعضی وقایع نیز تاریخ و شناسنامه دارند. بعضی روزها با نام بعضی آدم ها گره خورده است. 29 اسفند با مصدق ،22 بهمن با نام خمینی، و حالا 18 تیر با نام اکبر محمدی،منوچهر محمدی و اکبر باطبی ،عزت ابراهیم نژاد و...
اما بعضی وقایع چه بسیار تلخ تر از 18 تیر و خونین تر از 7تیر آنقدر غریب و مهجور هستند که حتی از 365 روز سال هیچ روزی آنها را تدائی نمیکند. هیچ روزی به نام آنها سند نخورده است. حتی اگر واقعه ای باشد که طی آن جان هزاران نفر از بهترین فرزندان آن سرزمین گرفته شده باشد.
از شهریور و مرداد 67 می گویم. روزهای سیاهی که جان هزاران انسان بی گناه گرفته شد ولی حتی یک روز هم به نام آنها سند نخورده است. نمی دانم چرا در سالگرد 18 تیر از مرداد 67 می گویم.
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 8:8  توسط وحید
|
دیروز بعدازظهر آبدارچی اداره مان از طرح پرداخت نود هزار میلیاردی سوبسیدها میگفت. به عقیده او این طرح باعث می شود که برنج کیلوئی 500 تومان بشود کیلوئی 2500 تومان. وقتی آبدارچی اداره ما میداند که این طرح باعث بالا رفتن نقدینگی و بالا رفتن تورم میشود آیا می توان گفت که آقای پرزدنت احمدی نژاد نمیداند؟ از وقتی که احمدی نژاد رئیس جمهور شد زمزمه هائی وجود داشت که جزو انجمن حجتیه است و بعضی ها میگویند که دستورات را از شخصی که او را قطب خود میداند و با امام زمان ارتباط مستقیم دارد و در تبریز ساکن است میگیرد. از طرفی احمدی نژاد از شروع دوره منحوس ریاست جمهوری اش به شکل های مختلف خود را مرید و دلباخته و متصل به امام زمان میداند. بازی های مختلف او از انداختن نامه به چاه جمکران تا هاله نور و غیره نیز این مسئله را تایید میکند.
از طرفی ما میدانیم که امام زمانی ها معتقدند که باید دنیا پر از فساد و ظلم و تباهی شود تا آقا ظهور کند.
من با توجه به این که نمی توانم قبول کنم که احمدی نژاد اینقدر نادان و کم اطلاع از مسائل ساده اقتصادی باشد و با توجه به جنگ طلبی ها و حریف طلبی های احمدی نژاد ، از این شواهد فقط می توانم چنین نتیجه بگیرم که این مرد کوچک اندام زشت روی با این تفکر که با بالا بردن تورم بی حد و حصر و گرانی کمر شکن و( اگر اسرائیل و آمریکا پا بدهند)راه انداختن یک جنگ بزرگ در خاورمیانه و جهان بتواند آنقدر دنیا را در فساد و تباهی غرق کند که بالاخره آقا سوار بر یک اسب سفید از چاه جمکران بیرون بیاید و عدل و داد را برقرار کند. غافل از اینکه اگر آقا به این شکل آمدنی بود با فساد وتباهی مردانی بسیار بزرگ تر از محمود کوچولو مانند چنگیز یا هیتلر می آمد.
احمدی نژاد باید بداند که با این بازی ها فقط کمر مردم بدبخت ایران را خورد میکند و بار رئیس جمهور بعدی را سنگین تر میکند و شاید هم به جای آوردن آن آقا، این آقا را رفتنی کند.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 16:16  توسط وحید
|
دوست دارم هر روز یک صفحه سفید و خالی به جای پست جدید توی وبلاگم بگذارم. سفید،خالی و بی انتها. آنقدر خالی که خالی بودن زندگی ام را نشان دهد. و تهی بودن روح و ذهنم را. احساس میکنم هیچ مطلبی به اندازه یک صفحه سفید خالی راضی ام نمیکند. اصلا فکر کنم داخل جمجمه ام هم یک صفحه سفید خالی باشد. نه اینکه از اول اینطور باشد ولی به مرور زمان اینطور شد. هر روز یک سطر از آن خالی شد. هر روز یک سکانس از تخیلات و رویاهایم کم شد تا اینکه یک روز به خود آمدم و دیدم با یک صفحه سفید روبرو شدم که با سرعت نور با صورتم برخورد کرد. دیدم که از آن همه رویا و امید و تخیل فقط یک ذهن خالی و پوچ مانده است. وجودی خالی از رویا،تخیل،امید و عشق. فقط یک هیچ مانده است یک هیچ بزرگ.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 14:37  توسط وحید
|
از سال 1936 زمان برگزاری المپیک مونیخ در آلمان نازی و زیر سایه هیتلر تا حالا بازی های المپیک به سیاست آلوده شده است.در المپیک 1976 فلسطینی ها 13 ورزشکار اسرائیلی را ترور کردند. در المپیک 1980 آمریکا و بلوک غرب المپیک مسکو را تحریم کردند و در سال 1984 شوروی و متحدانش به تلافی، بازی های المپیک آمریکا را تحریم کردند. اما تا حال هیچوقت اینقدر عبور مشعل المپیک حاشیه ساز نبوده است.امسال در خیلی از کشورها مشعل المپیک مورد حمله طرفداران حقوق بشر قرارگرفت. حامیان حقوق بشر با تجمع در مسیر عبور مشعل اعتراضات خود را به سیاست های سرکوبگرایانه چین در قبال مردم تبت و نقض حقوق بشر در این کشور بزرگ کمونیستی نشان میدادند. در این میان عبور مشعل از شبه جزیره کره از لحاظ تفاوت واکنش مردم در دو کره شمالی و جنوبی در نوع خود جالب بود.در کره جنوبی از یک سو حامیان حقوق بشر به سیاست های چین اعتراض میکردند و در سوی دیگر دانشجویان چینی بر علیه آنها شعار میدادند و از سیاست های کشورشان دفاع میکردند و این باعث درگیری بین دو گروه شد و در کره شمالی کمونیست که از متحدان نزدیک چین می باشد وضع به گونه دیگری بود. در کره شمالی مشعل المپیک در میان انبوه نیروهای امنیتی و نظامی و در حالی که تعداد زیادی از مردم پیونگ یانگ پایتخت کره شمالی مشغول رقص و پایکوبی بودند به آرامی عبور کرد و اهالی پیونگ یانگ با لباس های رنگارنگ و شکم های گرسنه در حالی که در دستانشان گل های زیبا و اسامی خانواده رئیس جمهور بود مشعل را بدرقه کردند.
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:3  توسط وحید
|