که مازندران شهر ما یاد باد همیشه بر و بومش آباد باد
قبل از اینکه به مسائل حقوقی دریای مازندران بپردازم به موقعیت جغرافیائی و منابع آن اشاره ای میکنم.
مازندران بزرگترین دریاچه جهان میباشد که به دلیل وسعت آن، آن را دریای خزر یا مازندران مینامند.
دریای مازندران با370000 الی 420000 کیلومتر مربع مساحت و عمق متوسط 184 متر دارای 6500 کیلومتر خط ساحلی میباشد که در شمال ایران و جنوب روسیه قرار دارد. عمق دریای مازندران از شمال به جنوب زیاد میشود. طوری که عمق دریا در شمالی ترین قسمت آن 5 متر میباشد و این عمق به طرف جنوب افزایش می یابد طوری که در جنوبی ترین قسمت آن که سواحل ایران را شامل میشود به 1000 متر میرسد.
به همین دلیل گونه های مختلف ماهی های خزر در جنوب آن در سواحل ایران میباشد که ماهی کمیاب خاویاری یکی از آنها میباشد و نود درصد خاویار جهان از جنوب خزر صید میشود.
از لحاظ منا بع و مخازن دریای مازندران سومین منبع نفت و گاز جهان میباشد که تقریبا هنوز دست نخورده است، طبق برآورد کارشناسان دریای مازندران دارای مخازن نفتی با ارزش حدود 14000000000000 (چهارده هزار میلیارد دلار) یعنی برابر با فروش دویست سال نفت ایران میباشد که تقریبا همه این مخازن در قسمت کم عمق در شمال دریا میباشد و سهم کشور ما تقریبا صفر میباشد.
معادله حقوقی خزر بسیار ساده است. در سال 1940 طی قراردادی که بین ایران و شوروی منعقد شددریای خزر به دو سهم پنجاه درصدی بین ایران و شوروی تقسیم شد. کاملا روشن است که بعد از فروپاشی شوروی این پنجاه درصد شوروی بود که باید بین چهار کشور به وجود آمده از اتحاد جماهیر شوروی یعنی روسیه، آذربایجان، قزاقزستان و ترکمنستان تقسیم میشد در صورتی که ایران حالا نه برای پنجاه درصد که برای بیست درصد تلاش میکند چرا که چهار کشور یاد شده معتقد هستند که سهم ایران طبق خطوط ساحلی حدود دوازده درصد میباشد. 12 درصدی که در جنوب خزر میباشد و عاری از نفت و گاز.
آخرین نشست کشورهای ساحلی دریای خزر که با حضور سران چهار کشور ساحلی از جمله ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه در تهران برگزارشد مانند دیگر نشست ها تقریبا بی نتیجه ماند.
نکته ای که در اجلاس تهران خودنمائی میکرد حضور پوتین در تهران بود که می توان آن را تنها دستاورد اجلاس برای ایران دانست. دولتمردان ما که میخواستند با به رخ کشیدن پوتین به آمریکا و غرب نشان دهند که ایران آنطور که آنها میگویند کشوری منزوی نیست چنان دست و پای خود را گم کرده بودند که فراموش کردند این اجلاس در مورد دریای مازندران که بخشی از آب و خاک این سرزمین است برگزار شده است. تو گوئی که هدف از این اجلاس فقط به رخ کشیدن پوتین به آمریکا و غرب بود و پوتین و سران سه کشور دیگر نیز که به خوبی به این مسئله واقف بودند به خوبی از این مسئله سود بردند. جائی که رئیس جمهور قزاقستان قرارداد 1940 بین ایران و شوروی سابق را بی اعتبار خوانده و گفت که این قرارداد به تاریخ پیوست و جالب است بدانید که آقای دکتر احمدی نژاد که نماینده ملت ایران در این اجلاس بود هیچ واکنشی به این جمله نشان نداد که شاید باعث تعجب رئیس جمهور قزاقستان نیز شده باشد. جائی دیگر ولادیمیر پوتین با زرنگی تمام دریای خزر را دریاچه ای کوچک و کم اهمیت خواند تا به این شکل از قوانین بین المللی دریائی در تقسیم دریای خزر استفاده نشود و به شکل یک دریاچه آن را براساس خطوط ساحلی تقسیم کنند که در اینصورت سهم ایران کمتر از12 درصد میباشد.
در نهایت اجلاس تهران با قراردادی 25 ماده ای به پایان رسید که از این 25 ماده شماره پانزدهم بیش از همه خودنمائی میکند. طبق بند پانزدهم این قرارداد( هیچ کدام از پنج کشور ساحلی دریای خزر اجازه نمیدهند که هیچ کشور دیگری از خاک آنها برای حمله به دیگر کشورها استفاده کند.) و این همان قراردادی است که سیاستمداران سواحل دریای خزر به کمک آن نمایندگان ما را در اجلاس ساکت کردند.
سئوالی که پیش می آید این است که آیا دشمنی با آمریکا اینقدر برای ما ارزش دارد که به خاطر آن آب و خاکمان را هم بدهیم؟ آب و خاکی که هزاران میلیارد دلار نفت در آن جای دارد.
آیا ولادیمیر پوتین که در تهران برای او جشن تولد گرفتند همان مردی نیست که دستانش به خون مسلمانان چچن آلوده است؟ یا اینکه چچنی ها مسلمان نیستند و مسلمان فقط باید عرب باشد آن هم عرب خاورمیانه. آیا این روس ها نبودند که آذربایجان و تاجیکستان را از خاک کشور عزیزمان جدا کردند؟ آیا روس ها هر زمان از ضعف دولت مرکزی ایران استفاده نکردند و بزرگترین ضربه ها را بر پیکر کشور ما وارد نکردند؟ و آیا هیچ زمانی میتوان به روس ها اعتماد کرد؟ آیا وقت آن نرسیده است که مبنای سیاست خارجی ما منافع ملی باشد و نه هیچ چیز دیگر؟